تبليغاتX
سرزمین رویا
سرزمین رویا

آرامش در رویا


خاطره

ای زیبا

این، آسمان چشمان تو است

که ،برکه ی به جنون کشیده ی،تنهایی من را

سیراب می کند

این،طپشهای قلب تو است

که قلب به سکوت آویخته ی من را

در خانه ی تنهایی آرزوهام

تسخیر می کند

این طراوت نگاه تواست

که رویاهای به خواب رفته ی من را

به نرمی باران نوازش می کند

این،خاطرات دیدن تو است

که مدام پنجره ی تنهایی من را

به صدا در می آورد

پنجره تنهایی را باز می کنم

و تو را در آغوش می گیرم

خاطره

(م،شکاریان)

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387  توسط مهدی   |

 

چرا گاهی اوقات به اهدافمان نمی رسیم؟

چرا گاهی اوقات به اهدافمان نمی رسیم؟

هدف داشتن یکی از مقوله های جدی برای موفقیت در زندگی به شمار می رود و معمولا تمام افراد در زندگی خود هدفی هر چند سطحی و مبهم دارند که برای رسیدن به ان تلاش می کنند در حقیقت رسیدن به هدف احساس موفقیت در فرد بوجود می آورد.

ما نیز هر کدام اهدافی داریم که آن را به صورت مکتوب در آورده ایم اما نکته اینجاست که چرا برخی از ما به اهداف خود می رسیم و گروهی دیگر (اغلب) از رسیدن به اهداف خود باز می مانیم ؟

در زیر به تعدادی از مهمترین مواردی که ما را از رسیدن به اهدافمان باز می دارد اشاره می شود:

۱ـ خود و تواناییهای خود را باور نداریم:

بسیاری از ما به دلیل داشتن تجربه  مواجه شدن با موانع در راه رسیدن به اهداف قبلی باور کرده ایم که نمی توانیم کارهای دشوار را انجام دهیم یا به اهداف خود برسیم .بنا براین برای رسیدن به اهداف باید نگرش خود را تغییر داده و ابتدا در ذهن خود (یعنی به طور مجازی) موفق به رسیدن آن هدف شویم وسپس به دنبال رسیدن به ان هدف در شرایط حقیقی باشیم.

۲ـ اهداف ما اهداف واقعی ما یا همان اشتیاق های سوزان نمی باشند:

تعدادی از ما نیز در قسمت اول مشکلي نداریم یعنی این باور در ما ایجاد شده است که ما می توانیم ولی به دلیل این که اهداف انتخاب شده سطحی هستند و اشتیاق های سوزان نمی باشند نمی توانیم به آن هدف برسیم چون حاضر نیستیم برای آن تلاش کنیم و وقت بگذاریم و از استراحت خود بگذریم.

۳ـ برای رسیدن به هدف فکر نمی کنیم تا راه مناسب را بیابیم:

همانطور که می دانید برای رسیدن به هدف باید از مراحل خاصی عبور کرد یعنی رسیدن به هدف نیازمند پشت سر گذاشتن راهی مناسب است که به هدف ما منتهی می شود بنابراین برای انتخاب راه باید دقت کافی داشت و در مورد آن به اندازه کافی فکر کرد وسپس آن را انتخاب نمود. همچنین مسایل ومشکلات آن راه باید بررسی شده و راه کار هایی برای آن ها اندیشیده شود.

۴ـ پشتکار کافی نداریم و فکر می کنیم که باید آن را به آسانی به دست آوریم:

برای رسیدن به یک اشتیاق سوزان باید مانند یک جنگجو مبارزه کنیم و از سختی ها نیز هراسی نداشته باشیم . باید هر بار که شکست خوردیم بار دیگر با قوت بیشتر به سوی هدف خود حرکت کنیم.

۵ـ به اندازه کافی صبر نداریم:

رسیدن به اهداف نیازمند صبر می باشد و بنا براین باید صبور و با حوصله باشیم گاهی اوقات ممکن است در چند قدمی رسیدن به هدف آن را از دست بدهیم.

چيزی رو بگو که بتونی بنويسی . چيزی رو بنويس که بتونی امضا کنی . چيزی رو امضا کن که بتونی بهش عمل کنی و در غير اين صورت نه چيزی رو بنويس و نه امضا در پای نوشته ای بزار


به هدف هايي كه روي كاغذ نوشتيم فكر كنيم
. 

 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387  توسط مهدی   |

 

رویاهایتان را آشکار کنید

رویاهایتان را آشکار کنید

بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم.

وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد.

رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند.
رؤیاهایمان سالهای پیاپی فریبمان میدهد و چشمانمان را می بندد و ما را در انجام تغییراتی که میخواهیم ناتوان میکند.

فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم.

از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد.
وقتی خوشحال خواهم بود که: این مقدار پول در بیاورم، به دانشگاه بروم، شغل خوبی پیدا کنم، به وزن دلخواهم برسم، بدهی هایم را بپردازم.

اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد.

برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.

اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.

بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است!

اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم  و  از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند.

وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.


اقدام کنید و خیالات خودتان را بررسی کنید:

شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید.

                                                 برگرفته از : بهترین سال زندگی ( دبی فورد )

شنبه ششم مهر 1387  توسط مهدی   |

 

آرامش

آیا می خواهید زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید؟

1.  زندگی و هر مسئله كوچكی را آنقدر جدی تلقی نكنید، هر چند وقت یك بار زندگی را شوخی بگیرید و با  سرزندگی و  سبكبالی با رخدادها برخورد كنید و بینید كه روز شما چقدر زیبا و شادی آفرین خواهد بود .

2.     از رنج نهراسید ، شادی را جایگزین غم كنید. برای زندگی خود هدف و مقصودی تعیین نمایید . شما به دنیا نیامده اید تا فضایی را اشغال كنید .

3.     دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنید تا زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید.

4.     در تمام مراحل زندگی مسئولیت كامل اعمالتان را برعهده بگیرید . ازاین كه دیگران را مقصر بدانید و بهانه آورید دست بردارید.

5.     نگران نباشید كه مردم درباره شما چه فكر می كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمی كنند.

6.     هنگامی آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهید كرد كه بدانید كار درست را انجام می دهید، صرف نظر از این كه به چه قیمتی تمام می شود.

7.     مردم گفته های شما را فراموش می كنند . آنها فقط به آنچه انجام می دهید توجه دارند.

8.     آرامش فكری را بالاترین هدف زندگی خود قرار دهید و بر اساس آن برای زندگی خود برنامه ریزی كنید.

9.     از همین امروز تصمیم بگیرید كه یا از موقعیت هایی كه باعث ناراحتی و ایجاد استرس در شما می شود دوری كنید و یا آنها را حل  و فصل نمایید.

10. زندگی شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغییر دهید، زندگی تان متحول می شود.

11. تمام كسانی را كه تاكنون به هر صورت به شما آسیب رسانده یا شما را آزار داده اند ، ببخشایید و به این ترتیب خودتان را آزاد و رها كنید.

12. كنترل كامل پیام هایی را كه به ذهن خودآگاه  خود راه می دهید در دست بگیرید.

13. وقایع ، تعیین كننده احساسات شما نیست ؛ بلكه واكنش شما نسبت به وقایع است كه احساسات شما را شكل می دهد.

14. هر چه با دیگران روابط بهتری داشته باشید، نسبت به خودتان هم احساس بهتری خواهید كرد.

15. هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید دیگران را نیز بیشتر دوست خواهید داشت و به آنها احترام خواهید گذاشت و آنها نیز بیشتر شما را دوست خواهند داشت و به شما احترام خواهند گذاشت.

16. بهترین عبارات برای حل یك اختلاف این است: " شاید من اشتباه می كنم". اغلب هم همین طور است ، این را باور كنید.

17. عادت قدر شناسی را در خود تقویت كنید. در زندگی شكرگزار و قدردان همه چیزهای خوبی كه دارید باشید.

18. عمر كوتاه تر از آن است كه حتی لحظه ای از آن را برای انجام كاری كه دوست ندارید یا برایتان اهمیت ندارد تلف كنید.

19. حداقل همان قدر كه برای كارتان تلاش می كنید برای رشد شخصیت تان نیز تلاش كنید.

20. هرگاه دلبستگی جدیدی پیدا كنید ، بر نیروی زندگی خود افزوده اید.

دوشنبه چهارم شهریور 1387  توسط مهدی   |

 

وصیت نامه داریوش کبیر...

 وصیت نامه داریوش کبیر به خشایار شاه کبیر

اینک که من از دنیا می روم بیست وپنج کشور جهان جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشور ها احترام دارند و مردم کشور نیز در ایران دارای احترام می باشند . جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد و راه نگهداری کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .

اکنون که من از دنیا می روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی کویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این خزانه این است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .

مادرت آتوسابرمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه ای است در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود ، حشرات در آن بوجود نمی آید و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه آذوقه دویا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید به دست آمد از غله موجود در انبارها برای تأمین کسر خوار وبار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنان همان مزیت دوست بودن با تو کافیست ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را برای کارهای مملکتی بگماری به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود بیاورم (کانال سوئز فعلی) هنوز هم به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که ار آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصرفرستادم تا اینکه در این قلمرو وایران نظم و امنیت برقرار کنند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم تو باید این کاررا به انجام برسانی.

با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند . توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوی آنان آفت پادشاهی هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور بنما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند برای مالیات قانونی وضع کردم که تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با آنها بد رفتاری نکن اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهند بود که دست روی دست میگذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنان زیاد شود تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی .

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نمایند و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید.

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر شوی تا تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی که من پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر من بیست وپنج کشور سلطنت می کردم ، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد خواه پادشاه کشور باشد یا یک خار کن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند .

اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خود خواهی بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعی هم قاضی نشو اگر هم از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی به یک طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر نماید زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .

عفو و سخاوت ، ولی عفو باید موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ا ی ...

 

شنبه پانزدهم تیر 1387  توسط مهدی   |

 

حفظ رویا

حفظ رویا

 

بسیار، به خود من بستگی دارد.

 

به نگرش من ،و به آرامش درونی من

 

به تسلیم نشدنم،و به همیشه کوشیدنم

 

تا نگذارم ترس به سراغم آید

 

تا رویاهایم را حفظ کنم

 

Collin McCarty

 

چند جمله از عارف بزرگ دکتر وین دایر:

دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“!!

 

درون تو مشتي گوشت قرمز است كه ديدنش تو را با خودت مواجه نمي كند. تو لابلاي آن گوشتهاي قرمز درونت نيستي. آنجا را نگرد. خودت را در آرزوهايت خواهي يافت.

 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387  توسط مهدی   |

 

بازتابهای شرطی

بازتابهای شرطی

چون خاطره ای را می بوسی

در آلبوم عکس هایت

                  لبهای زنی مرطوب است.

و بعد، ورق خوردن کاغذ ها را می شنوی

پژمردن چهره ها

           همان طور که آوازی بر لب دارند

افسانۀ چلچراغ افتاده

مدت ها پیش،خرده هایش را جارو زده اند.

اما هنوز زمزمه های بلور را

از لابه لای قالی بر می چینند.

                                     {محمد علی سپانلو}

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  توسط مهدی   |

 

تردید

تردید

پشت بر آسمان

               روی بر زمین

نور ستاره

       از تن شفافت

                رد می شود

تا در چراغ من

یک چکه روشنی بدمد

من با ستاره متصلم اما

این نیست روشنایی

                  تردید است.

                               {محمد علی سپانلو}

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  توسط مهدی   |

 

وقتی تو رفتی

امواج حسرت

لاشه ی تنم را در گرداب تنهایی خاطره هام فرو برد

تارهای قلبم به ارتعاش درآمدند

و ترانه ی تنهایی را خواندم

وقتی تو رفتی

امتداده نگاهم به هیچ دوخته شد

به سکوت دوخته شد

به تنهایی دوخته شد

اشک در چشمانم رنج می کشد

در تنهایی ه نگاهم

در حالی که دودلند

بروند یا من را همدردی کنند

در گوشه ی تنهایی چشمانم یخ می زنند

هنوز تنم در تلاطم امواج می رود ومی رود

حس می کنم چند قطره شبنم روی صورتم چکید

دارم می خندم...

{مهدی ش}

 

یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387  توسط مهدی   |

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  توسط مهدی   |

 

عاشقانه

عاشقانه

با پاهای برهنه از دریا می آمدم

تا انتهای غروب

وقتی که کفشهایم پر از دانه های شن بود

وقتی که صدفها را به ارمغان تو عاشقانه چیدم

دریا پر از مهتاب بود.

وقتی که چشم منتظرم ستاره ها را بدرقه می کرد

سپیدۀ اندوه سر زد

و تنها مرغان سپیدی

وقتی که تو را میان خلوت ساحل

و دریای مسافر گم کردم.

{عظیم خلیلی}

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  توسط مهدی   |

 

در صبح اصفهان

در صبح اصفهان

در باد می سپارم نامت را

موسیقی سپید تنت را

در بیشه

           شب

به یاد تو بودم

سر شار از ترانۀ مستی

                              بر می خیزم

                                   در صبح اصفهان

نام تو در کتابم مانده است

با این خط شکستۀ درویش

بر لوح لاجورد.

                                                      {جواد مجابی}

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

پس از عبور

پس از عبور

کودکان چشم دوخته اند

به نقطه ای در دور دستها

چراغهای نفتی خاموشند.

چند دختر نابینا

ماه را سوَُال باران کرده اند

مارپیچ گریه

در هوا رو به بالا میرود.

کوهها چشم دوخته اند

به نقطه ای در دور دست ها.

{فدریکو...}

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

غزل برای عشقی نامنتظر


 

غزل برای عشقی نامنتظر

هرگز کسی پی نبرد

به عطر مرموز ماگنولیا در تن تو.

هرگز کسی ندید

مرغ مینای عشق در میان دندانهای تو.

در مهتابی ابروانت

هزار مادیان پارسی خفته اند

زمانی که چهار شب تمام

کمر تو؛این دشمن برف را در بر می گیرم

(فدریکو...)

سه شنبه بیستم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

پنج وارونه

 

پنج وارونه


خواهر کوچکم از من پرسيد؛ پنج وارونه چه معنا دارد ...من به او خنديدم... کمي آزرده و حيرت زده گفت : روي ديوار و درختان ديدم.... باز هم خنديدم ... گفت : مهران پسر همسايه، پنج وارونه به مينو مي داد ! ... بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم : "هر زمان بارش بي وقفه ي درد ، سقف کوتاه دلت را خم کرد، بي گمان ميفهمي پنج وارونه چه معنا دارد.

img/daneshnameh_up/1/13/HeartBeat.gif

سه شنبه بیستم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

ونوس

 

ونوس

دوشیزۀ مرده

برهنه از شکوفه و نسیم

سر ریز از نور بی انتها.

دنیا را پشت سر گذاشت

سوسنی از پنبه و سایه،

خیره از شیشه ها

به گذر گاهی بی انتها.

دوشیزۀ مرده

عشق را از درون در بافت.

گیسوی درازش

در کف ملافه ها ناپدید شد.

(فدریکو...)

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

5 سالگی

5 سالگی

 

در سرزمینی دور

آنجایی که بالهای شاپرک را نقاشی می کردند

نسیمی آرام

قاصدک را به پرواز در آورد

و در تنهایی خانه من

به خواب سپرد

نگاه های خیره

مرا به پرواز درآوردند

و در بازی کودکانه ی شاپرک غرق کردند

فرشتگان آرام

زیبایی خود را بر بازی کودکانه ی من می  تنیدند

خداوند

روئیای مرا نقاشی می کرد

و من آرام

به نقاشی او خندیدم

و او هم.

(م. شکاریان)

یکشنبه هجدهم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

خاطره

خاطره

ای زیبا

این، آسمان چشمان تو است

که ،برکه ی به جنون کشیده ی،تنهایی من را

سیراب می کند

این،طپشهای قلب تو است

که قلب به سکوت آویخته ی من را

در خانه ی تنهایی آرزوهام

تسخیر می کند

این طراوت نگاه تواست

که رویاهای به خواب رفته ی من را

به نرمی باران نوازش می کند

این،خاطرات دیدن تو است

که مدام پنجره ی تنهایی من را

به صدا در می آورد

پنجره تنهایی را باز می کنم

و تو را در آغوش می گیرم

خاطره

(م،شکاریان)

شنبه هفدهم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

سایه شیرین

سا يه ي شيرين

شبي سرد

غمي تشنه

هجوم خواستنها بر دو بال احساس

بلوغي از نوازشها كه بايد بر اين امواج تنهايي بپيوندند

سخت است

تكيه بر احساس و نگاهي فاصله

ديده گانم از دو برق آفتابهاي خيالم پر شده

سايه اي شيرين در پشت پنجره ي چشمانم قفل خورد

دستش در گوشه اي از در ولي در من نمي گنجد

كه بر راه راههاي پرش در اوج گرداب خيالم سايه افكند

من آتش اويم

من بلوغ آتش اويم

شب بود و من بودم و

زلاليت حس و آغوشي سرد

كوچه هايي از خيال دست در دست هم داده

سايه اي شيرين در پشت پنجره ي خوابالوده من

كه بر راه راههاي خيال من نمي گنجد

تن او گره خورده به احساس زلال من

من

يك احساسم كه بايد در تن آن سايه ي شيرين باشم

{م.شکاریان}

 

شنبه هفدهم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

تایتانیک


تایتانیک

 

هر شب در رویاهایم تورا می بینم

احساست می کنم

اینگونه است که تو را می شناسم

اینگونه باش

با وجود هزار چشم ها و فاصله ها و کهکشان هایی که بین ماست

بیا و خودت را بنما

دور نزدیک هر کجا که هستی

ایمان دارم که قلبم ادامه خواهد داد

گر چه شبها بسیار سختند

ادامه خواهم داد

تا یک بار دیگر تو در را بگشایی

و اینجا هستی اینجا در قلب من

و قلبم ادامه خواهد داد

عشق فقط یک بار به سراغ هر کس می آید

 و برای یک عمر می ماند

 و نخواهد رفت تا ما برویم

و عشق همان بود که با تو ورزیدم

یک بار و یک عمر

و از آن پس بدان آویختم و تا همیشه

همه ی زندگی ام با آن پیش خواهد رفت

اینجایی تو اینجایی و از هیچ چیز باکی نخواهم داشت

و می دانم قلبم همچنان ادامه خواهد داشت

و ما تا همیشه عاشق می مانیم عاشق جوان و ساده دل

و قلب من همچنان خواهد تپید

و من این را در قلبم جاودانه خواهم داشت

و قلبم همچنان ادامه خواهد داد

و ادامه خواهد داد

یکشنبه چهارم فروردین 1387  توسط مهدی   |

 

 




beauty_life1362@yahoo.com

 

 

چرا گاهی اوقات به اهدافمان نمی رسیم؟
رویاهایتان را آشکار کنید
آرامش
وصیت نامه داریوش کبیر...
حفظ رویا
بازتابهای شرطی
تردید
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

 

 

صنعتكده سحر
كوههاي استوار وجود تو*فرشاد فرخي*
شهلا*آرایشی عاشقانه
*مجتبی دوستکام*information
رهگذر عشق *هادي نيازي*
برانجليا*سحر*
شادمهر*عباس
دکتر مریم
غروب صبح*مریم
سهیلا*دلتنگنامه
سخن بزرگان
خیلی وقته انتظار...*سعیده*
شب شعر*سحر*
آناهیتا*آرزو*
دلکده*darya *
رز سپید *پرنیان*
مرداب سرنوشت*الميرا*
بهار اشعار*سهیلا
وين داير
آرمان و انديشه
دانلود بازيهاي جذاب
قالب وبلاگ

 

 

RSS 2.0

Designed By ParsTheme